کنوانسیون جهانی حقوق کودک امروز بیستم نوامبر 2009 بیست ساله شد. مبتکر این کنوانسیون کشور لهستان بود که در سال 1979 کار در این مورد را آغاز نمود ولی ده سال طول کشید تا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید. علی الظاهر این کنوانسیون مورد تایید همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد قرار گرفته است و تنها کشورهای ایالات متحده امریکا و سومالی آن را امضا نکرده اند. طبق این کنوانسیون تمام افراد زیر 18 سال کودک و زیر سن بلوغ کیفری محسوب می شوند. چهار اصل کلی که این معاهده بر آن استوار است عبارتند از: حق رفتار عادلانه، اولویت رفاه کودک، حق زندگی و پیشرفت و احترام به نظر کودکان.
یادآوری کنم که دو بند مهم کنوانسیون حقوق کودک به قرار زیر هستند: بند ۲ کنوانسیون جهانی حقوق کودکان: همۀ کودکان از حقوق برابر برخوردارند و هیچ کس نباید از این بابت، مورد تبعیض قرار گیرد.بند ۲۴: همۀ کودکان باید به بهترین امکانات بهزیستی دسترسی داشته باشند.
....
خوب دارم به کودکی خودم و البته به همه کودکان سرزمینم فکر می کنم که این کنوانسیون به کودکان ما چه ربطی داره؟ شاید شما بتونید کمکم کنید که ربطش رو پیدا کنم!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:48  توسط دهلاقه
|
شما چه نظام سیاسی ای را بیشتر می
پسندید؟ دموکراسی چیست و چرا این واژه یونانی در صدر گفتگو ها و حتی کشمکش های
سیاسی دنیا قرار گرفته است؟ آیا حکومت تحت لوای دموکراسی یعنی حکومت اکثریت یا حکومت
همه مردم؟ آیا انتخابات بعنوان یکی از سیستم ها برای اجرای دموکراسی می تواند
جامعه ای دموکراتیک را ایجاد نماید؟ این سوالات و بسیاری از سوالات مشابه دیگر همگی
در زمره مسائلی هستند که ذهن بسیاری از مردم جهان خصوصا طبقه زیردست و تحت سلطه را
بخود مشغول نموده اند. به نظر می رسد که تفهیم دموکراسی - واژه ای که خمیر مایه
اصلی تاخت و تاز نهادهای بین المللی همچون نهادهای حقوق بشری و ... بر کشور
هااست – و به تبع آن اجرای درست و اصولی
آن در جوامع و نظام های سیاسی می تواند نجات همه جوامع بشری را از بند سلطه به
دنبال داشته و طعم آزادی را به همه آنها بچشاند. به امید آن روز آنچه در ذیل می
آید خوانشی است بر دموکراسی.
جمعه شب
بیستم شهریور ماه 2709(2009م) ششمین یادمان محمد اوراز با حضور جمعی از دوستداران وی
برسر مزارش واقع در دامنه کوه سلطان یعقوب نقده برگزار شد. در این مراسم تقریبا 2
ساعته که به میزبانی گروه کوهنوردی سامرند
نقده برگزار شد جمعی از کوهنوردان شهرهای نقده، مهاباد، بناب، پیرانشهر، بوکان ،
اشنویه، ارومیه و ... حضور داشتند. مراسم ابتدا با تلاوت آیاتی از قران شروع و با
شرح و توضیح مراسم توسط مجری برنامه با سخنرانی آقای معروف اوراز برادر بزرگتر
محمد اوراز ادامه پیدا کرد. در این بخش معروف اوراز ابتدا ضمن تشکر از حضور
دوستداران محمد در ششمین سالگرد جاودانه شدن وی به چگونگی وارد شدن محمد اوراز به
عرصه کوهنوردی و هیمالیا نوردی و همچنین تاثیر تفکر و اخلاق در زندگی ورزشی این
کوهمرد اسطوره ای کرد پرداخت و سپس با ارائه شرح کوتاهی از چگونگی ساخت مزار
برادرش و به سخنانش پایان داد. آنچه در پی
می آید گزیده ای سخنان ویمیباشد:
"
محمد کوهنورد ورزش و اخلاق ناباورانه از میان ما رفت. همه ما بخوبی می دانیم که او
چقدر برای اعتلای این ورزش کوشید ، زمانی که هیچیک از ما حتی رویای رفتن به
هیمالیا را نیز نداشت ، او این مهم را تحقق بخشید. اوراز از تمرین در کوههای منطقه
و سپس ایران شروع کردولی هیچیک از این ها روحیه بلندپرواز او را ارضا نمی کرد.
بالاخره در اردوهای تیم ملی با کمترین امکانات شرکت نمود و برای صعود راکاپوشی
انتخاب شد. با صعود موفقیت آمیز به راکاپوشی بصورت عملی فعالیت در عرصه
هیمالیانوردی وی شروع شد. فعالیتی که با صعود به اورست جانی تازه گرفت. در این
صعود محمد آنچنان توانایی ای از خود نشان می دهد که همه را حیرت زده می کند. از
این صعود همین بس که جان کوهنورد انگلیسی را که رفقایش او را ول کرده بودند، نجات
داد. محمد در قدمگاه هیلاری اورست - یعنی آنجا که حمل حتی مسواک شخصی یک معضل برای
کوهنوردان به شمار میآید- در جلوی دوربین
فریاد میزند که اینجا قدمگاه هیلاری است. از همان قدمگاه هیلاری سنگی به یادگار
برای همنوردانش به هدیه می آورد. مقبل هنرپژوه کوهمرد فقید بوکانی بعدها به من گفت
که محمد به او گفته بود که من این سنگ را از قدمگاه هیلاری آورده ام و حالا مردی
میخواهم که این تکه سنگ را به جای خودش برگرداند. بعد از صود به اورست قله های
چوآیو و شیشاپانگما را در حالی همزمان صعود
می کند که در شیشاپانگما به دلیل تمام شدن فصل صعود حتی راهنمایان محلی تیم در
بارگاه آخر از ادامه صعود سرباز می زندد و محمد به تنهایی بار صعود سه نفره را به
دوش می کشد. ماکالو مقصد سال بعدی آنها بود. در مسیر نهایی صعود به ماکالو سرپرست
تیم کره را میبیند. او به محمد می گوید که تیم شما توانایی صعود را ندارد و وقتی
با رد ادعایش از سوی محمد مواجه می شود به او می گوید که من تبر یخی را در قله جا
گذاشته ام ، اگر آن را به پایین برگردانی نشان از صعود خود داده ای. محمد تبر را در حالی به کمپ اصلی می برد که ماکالو را بدون
اکسیژن صعود می کند، موضوعی که خبرنگاران منطقه را به تعجب وامی دارد. لوتسه،
پنجمین مقصد هشت هزاری او با موفقیت صعود می شود و در سال 82 در گاشربروم...... در
گاشربروم .... در گا...شر..بروم آن فاجعه اتفاق می افتد. محمد در تمامی صعودهایش
بهترین چیزی را که از خود در میان همه به یادگار گذاشت اخلاق والایش بود. در این
مورد واقعا هر از وی بگوییم کم گفته ایم. این ادعای تنها من نیست بلکه شهادت تمام
کسانی است که با او بوده اند... "
بعد از
اتمام سخنان آقای معروف اوراز پذیرایی مختصری توسط خرما و چای از حضار بعمل آمد و با
دعوت آقای رسول کریمی شاعر مهابادی ملقب به ماموستا سوتاو برنامه ادامه یافت.
مضمون شعر ایشان چیزی نبود جز وصف خوبیهای محمد اوراز و تشبیه وی به عقاب تیز
پروازی که حتی صعود اورست نیز ارضایش نمی کند و میخواهد از بلندترین نقطه جهان نیز
بالاتر برود. از دیدگاه شاعر محمد همه خوبی است و همه زیبایی. او درس عشق می آموزد
و در اوج بالهایش را بهم می زند و جاودانه می شود....
در آخرین
قسمت برنامه در حالیکه کم کم شمع ها روشنایی خود را از دست می دادند آقای رحمان
سپهری مطلب خود را ارائه نمود. او ابتدا یک دقیقه سکوت کرد و سپس با ذکر نکته ای
نغز به سخنانش ادامه داد. نکته حاکی از آن بود که گویا روزی نابینایی با ماه به
گفتگو می نشیند و به ماه می گوید که من عاشق تو هستم. ماه در جوابش می گوید که تو
چگونه عاشق من گشته ای در حالیکه مرا نمی بینی . نابینا ادعا می کند که اگر تو را
می دیدم عاشق زیبایی تو می شدم ولی اکنون عاشق خودت هستم. سپهری ادامه دا که من
نیز با وجود اشتیاق فراوان هرگز محمد اوراز را ندیده ام ولی اکنون به دیدارش آمده
ام . او نیز به شیوه ای عارفانه به بیان محمد پرداخت و در پایان با خواند شعر
" پشت هیچستان" سهراب سپهری به سخنانش پایان داد.
به سراغ من اگر می
آیید،
پشت
هیچستانم
پشت
هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا ،
پر
قاصد ها ییست که خبر می آرند،
از
گل واشده ی دورترین بوته ی خاک
روی
شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است
که
صبح، به سر تپه معراج شقایق رفتند
پشت
هیچستان ، چتر خواهش باز است
تا
نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ
باران به صدا می آید
آدم
اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه
ی نارونی تا ابدیت جاریست
به
سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 0:18  توسط دهلاقه
|